X
تبلیغات
فریدون فروغی - سخن دوستان
حنجره ی خاموش

                           فریدون فروغی

  فریدون فروغی ،خواننده ای پر از نیاز که دلش فریاد رسی نداشت!حتی تا آخرین لحظه..
حرفها و نوشته و روایات زیادی در مورد زندگی اوست .حتی هنگام مرگش!!که مرگ نابهنگامش روایات زیادی در پی داشت.خیلی ها گفته اند صدایی داشت متفاوت که هیچ کس آنرا ندارد.افراد زیادی دست تحسین برایش تکان می دهند،برای نرفتن اش و ماندن در وطن .ولی حرفی که همیشه از همه می شنویم،انزوایش ،تنهایی مداومش و بی یاوری همیشگی اوست.او دیگر تنها نبود،تنها زاده شده بود و تنها ماند و تنها هم رفت و رها شد .تنهایی در وجودش بود.
--------------------------------------------------------------------

فروغی در تابستان 78 و پاییز 79 دوباره به کیش می رود و به اجرای برنامه در هتل آنای کیش می پردازد در سال 79 برای تیتراژ پایانی فیلم دختری بنام تندر قطعاتی از شاعران معاصر را می خواند و امیدوار می شود که بتواند مجوز کارهایش را بگیرد. پس از اینکه از گرفتن مجوز ناامید می شود گوشه نشینی را بر می گزیند و در روز جمعه 13 مهر 1380 خود را از چنگ این دنیای بی عشق میرهاند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 


گفته ی صاحبنظران درباره ی "فریدون فروغی"

استاد حمید رضا صدر درباره او چنین می گوید:


فریدون فروغی مردی که دق کرد.دق!! خبر را می شنویم، تعجب نمی کنم.فروغی همان جوری مرد که انتظارش را می کشیدیم.دق کرد.صدای او برای تنگنا بازی های قدیمی،بی کلام،سیما و زندگی نکبتی علی خوشدست گروه خورده بود.صدایی نه مثل صداهای دیگر..صدایی مثل فریاد. واقعا فریاد...
فروغی وقتی مرد 51 سال داشت و برای کسی که هرگز امکان فعالیت دوباره بهدست نیاورد،چه قدر زیاد!!او مدتها در پی کسب مجوز بود،ولی یک بام و دو هوا ها تمامی نداشت.فریادهایش در حاشیه ماند .دق کردن فروغی را بر جمیع اهالی موسیقی ایران که سیما،رادیو ،تلویزیون، و مغازه ها را تصرف کرده اند ،تبریک میگویم.او همانطوری جان داد که علی خوشدست تنگنا مٌرد .زندگی بازهم از سینما تبعیت کرد و صدای فروغی با مرگش گره خورد.حالا که فروغی مٌرده کاستش به بازار خواهد آمد،مطمئن باشید..صدایش در راه است!!!


و آخرین حرف.فروغی انسان و هنرمند بزرگی بود .آخرین فعالیتش هم نفس کشیدن بود برای زندگی کردن!!
برای اعتراض کردن،اعتراضش مرگ بود.سه کاست آماده هم برای انتشار ولی......
فروغی هم مٌرد و رفت.امسال که تمام شود میشود چهار سال .چقدر زود می گذرد تولد و مرگ .فاصله ی این دو چقدر زود سپری میشود.بازهم هر روزو سال به سال ،هستند .انسان ها و نام آوران ،هنرمندان و نویسندگانی که بروند و دیگر حتی نامشان هم بر این کاغذ آورده نشود.چقدر از کسی گفتن سخت است.از وجود کسی حرف زدن و اثبات وجودش چقدر سخت استو باز چقدر سخت است وقتی
آن کس "هنرمند باشد.واژه هنرمند را نوشتن برروی کاغذ،دستانم را می لرزاند.چه برسد به شرح او پرداختن ولی چه کنم که نمی خواهم از یادشان ببرم و از یادتان برود!!فروغی را دوست داشتم،صدایش را با اعماق وجود می فهمیدم.نیازش،تنهاییش،فریادش و اشک ریختن پای گیتارش را می دیدم و می شنیدم و هنوز هم شبهایی هست که با هق هق تنهاییهایش،همدم می شوم و در گوشه ی اتاقم می گریم .گوشه نشینی و تنهاییش را میخواند .تنهایی یک ملت را می خواند.از ناکامی های روزگار و دست سخت زمانه !!تنهایی چقدر سخت است.و در آخر میپرسم که چرا رفت؟..
او خودش میگفت:
من آن خزان زده برگم ، که باغبان طبیعت برون فکنده ز گلشن...به جرم چهری زردم !!
وقتی هنرمندی می خواند،می نوازد،بازیگری می کند،نویسنده ای می نویسد،خواندن و نواختن و نوشته اش ،حرفه اش نیستند.بلکه جزیی از وجودآنهاست که ابزارش می دارند و حال از شما می پرسم که اگر پاره وجودتان را بخشکانند و مهر سکوت بدان زنند،چه خواهید کرد؟؟
همه می روند و تنها جبر زمانه همین است .این جبر حاکم ،که روزی گریبان همه مان را می گیرد و چقدر خوب است.قبل از فرا رسیدن این جبر، از یادها نرویم.ولی صد افسوس که جو حاکم بر فضای انسانیت اینگونه است . انسان هایی مرده پرست هستیم !!همه مان ، خود را نیز سرزنش می کنم .که چرا آنوقت که بودند ننوشتم ؟!..چه آهنگهایی که نخواند و امروز با آنها نمیگریم!!
روی سنگ مزارش این حک شده است:
چون آدمک زنجیر بر دست و پایم
از پنجه ی تقدیر من کی رهایم
او رفت تنها به یک دلیل:همانطور که قبل نیز خوانده بود ..دیگر قوزک پایش طاقت رفتن نداشت....

منابع متن مصاحبه ها:مجله فیلم/آبان ماه/شماره 276/سال 1380و مجله ی موسیقی
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مجله بین المللی موسیقی ایرانیان

فریبرز لاچینی (آهنگساز)-فریدون اولین کارهایش را با من شروع کرد. یادم می‌آید که در «متل قو» گیتار می‌زد. از او دعوت کردم که وارد گروهی که داشتم بشود.
سال‌های ابتدایی فعالیت‌اش شدیداً تحت تاثیر «فرهاد» بود و سعی می‌کرد مثل او بخواند، اما «ری‌ چارلز» را هم بسیار دوست داشت؛ یک جورهایی فرهاد و ری‌چارلز الگوهایش بودند. تشویقش می‌کردم که سراغ صدای خودش برود و مثل خودش بخواند، نه مثل هیچ‌کس دیگر؛ که این اتفاق هم افتاد و توانست از خوانندگان صاحب سبک موسیقی ما باشد.
بعدها هم که ترانه «آدمک» را در یکی از فیلم‌هایم اجرا کرد. فریدون از دوستان خیلی خوب من بود. سال‌های آخر ندیده بودمش ولی دورادور با هم در تماس بودیم. متاسفانه من ایران نبودم و او هم روزهای دلگیری را می‌گذراند. احساس تنهایی می‌کرد و صدایش بی‌صدا مانده بود. بعد از 15 سال عدم فعالیت، به همت «عباس منطقی» (تهیه‌کننده) قرار شد فعالیت‌های مشترکی را شروع کنیم و برای همین چندبار به اتفاق هم به ارشاد رفتیم تا مجوز فعالیت فریدون را بگیریم. روزهایی را به‌خاطر دارم که سر ذوق آمده بود و کارهایش هم در مسیر قانونی در حال انجام شدن بود تا بتواند مجوز فعالیت بگیرد. اما عمرش کفاف نداد و به ابدیت پیوست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


همدم تنهایی های من


حسین زمان (خواننده)-آنچه مسلم است، نام هنرمندان بزرگی مانند فریدون فروغی هیچگاه از یاد و خاطره ما خارج نخواهد شد .هنرمندانی همچون او نیازی به معرفی و یا تمجید امثال من ندارند؛ که آثار ایشان گواه عشق و اصالتی است که در هنرشان نهفته است. هنرمندان بزرگی چون فروغی و فرهاد که از میان ما رفته اند، از جمله صاحبان سبک هنری بودند که هیچگاه تکرار نشدند و نخواهند شد.
من با آثار هنرمندانی مثل فریدون فروغی زندگی کرده ام و شب های بسیاری را در خلوت خود با ترانه های ایشان به صبح رسانده ام. صدای رسا، پر طنین و پر صلابت فریدون فروغی از ویژگی های منحصر به فرد این هنرمند توانمند بود. چیزی که در اکثر خوانندگان دهه پنجاه مشهود بود، عشق شان به این هنر و اصالت هنری شان بود؛ که متاسفانه این روزها چه در داخل و چه در خارج از کشور، کم تر شاهد آن هستیم. اکثر هنرمندان امروزی ما بلافاصله پس از یک یا دو سال فعالیت هنری، رنگ عوض کرده و خود را بالاتر از مردم و جامعه دانسته و بسیار سریع جایگاه شان را فراموش می کنند. من به کرات شاهد این رفتارها در بین هنرمندان این دوره بوده ام. آنچه در مورد بسیاری از هنرمندان قدیمی مانند فریدون فروغی صادق است، اینکه همواره خود را از مردم و با مردم احساس می کردند. کبر و غرور و خودبزرگ بینی رایج امروز، در ایشان راه نداشت و «مردمی بودن» از خصوصیات بارز آن ها بود.
اما دریغ و صد افسوس که به معنای واقعی حق شناس نبودیم و در فشار ظلم و بی عدالتی که سال های آخر عمرشان بر آن ها وارد شد، ایشان را - که سال های زیادی از عمر خود را صرف ما و وقف ما کرده بودند- یار و یاور نبودیم. متاسفانه فرهنگ مرده پرستی در جامعه ما تقریباً نهادینه شده و به زنده ها کم تر از مرده ها بها می دهیم.
صدای فریدون فروغی یار و همدم روزها و شب های تنهایی من در دوران نوجوانی و جوانی بود، از این بابت از او سپاسگزارم و برایش آرزوی مغفرت دارم و به بازماندگانش درود می فرستم. یادش گرامی.
(21 شهریور 87- جزیره کیش)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منصور تهرانی در رابطه با ترانه "یار دبستانی"

"مظلومیت یار دبستانی"

البته این ترانه را بنده با صدای خودم با تنظیم دوست عزیزم، عبدالله یگانه، در کاستی انتشار داده ام. این فیلم بسیار تاثیر گذار و مفید بود که مدتی در تهران و شهرستانها بر روی پرده سینماها بود ولی بعدها بنا به دلایلی توقیف شد. حتی پس از آن اجازه ندادند تا کاست یار دبستانی با صدای زنده یاد فریدون فروغی انتشار یابد. روزی دوست نازنینم، زنده یاد عماد رام پیش بنده آمد و جناب جمشید جم را به بنده معرفی کرد و گفتند که ایشان صدای خوبی دارند. بعد از مدتی همکاری و دوستی، جناب جم ترانه یار دبستانی بنده را با تنظیم جناب محمد شمس باز خوانی کردند و در کاستی انتشار دادند. اما در سال های اخیر ایشان (جمشید جم) با نادیده انگاشتن همه چیز، این ترانه را به نفع خود مصادره کرده اند. البته اخیرا دوست عزیز و قدیمی بنده جناب حسن فرازمند، که امیدوارم همیشه سالم و پاینده باشند، لطف داشته و این مطلب را در مصاحبه های خود عنوان کرده و به بانیان این مسئله متذکر شده اند که شعر و ترانه یار دبستانی متعلق به منصور تهرانی است. دو سال پیاپی (سال 82 و 83) خبر مرگ مرا به کذب انتشار دادند و از این طریق مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند و امسال هم در آستانه 16 آذر (روز دانشجو) بدینگونه لطف خودشان را شامل حال بنده کردند. جمشید جم گفته بود: هر وقت اين آهنگ را گوش مي دهم تمام موهاي بدنم سيخ مي شوند، حس مي كنم اين آهنگ را يكي آمده گذاشته درحنجره من و رفته، وگرنه من كجا و همچين آهنگي كجا!

منصور تهرانی ترانه هایی از گوگوش، ابی مانند (وقتی که من عاشق ميشم ـ بدرقه ـ باغ بلور و ...) ـ هايده مانند( بزن تار ـ وقتی که من عاشق ميشم ) - ستار، رامش، مازيار، ليلا فروهر و... در پرونده هنری خود دارد. منصور تهرانی هم اکنون در سوئد مجری رادیو است.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باز يكي با غصه هايش داره آواز مي خونه

گزارشي از مراسم بزرگداشت فريدون فروغي

نويسنده: رسول ترابي


    با حدود يكماه تاخير پنجمين سالگرد درگذشت فريدون فروغي، خواننده قديمي اين سرزمين، توسط خانه ترانه در سالن اجتماعات و آمفي تئاتر سينما ايران برگزار شد.    
    
    طبق عادت ديرينه مراسمي كه قرار بود در ساعت 30/4دقيقه آغاز شود، با تاخير حدود 45دقيقه اي در ساعت 15/5شروع شد. مراسمي كه تمامي حاضران و افراد دعوت شده طبق ساعتي كه اعلام شده بود، حضور به هم رسانيده بودند.
    فضاي قبل از مراسم
    طبقه سوم سينما ايران و فضاي آمفي تئاتر آن با عكس ها و پوسترهايي از فريدون فروغي پوشانده شده اند.
    كاتالوگ هايي با عكس بزرگ و رنگي از فريدون و مزار و سنگ قبرش به شكل سمبليك گيتاري با سيم هاي پاره شده است، در كنار چشمه، آبگير و باغ و كوه هايي كه در آن دفن شده است، با تصوير ديگري از مزار او در نماي ديگري كه بر روي پارچه سياهي كه در سمت راست مزار او نصب شده و بر رويش ترانه خاك او نوشته شده: «نفسم اين خاكه، خون گرمم پاكه» را نشان مي دهد، بين حاضران پخش مي شود. در حدود نيم ساعت مانده به ساعت اوليه اعلام آغاز برنامه آمفي تئاتر سينما ايران پر از جمعيت شده است.
    در كافي شاپ سينما ايران، مدير يكي از شركت هاي موسيقي كه ظاهرا چند وقتي است در صدد جلب رضايت وكيل و خانواده فروغي براي پخش آثار منتشر نشده اش است و هنوز موفق نشده است چندين چهره تلويزيوني و موسيقي و... در كنار خانواده فروغي دور هم نشسته اند و گپ مي زنند. از آن طرف در آمفي تئاتر خبرهاي ديگري است.
    ظاهرا خانه ترانه با هماهنگي مديريت سالن سينما ايران به نام برگزاري جلسات ترانه هر پنج شنبه، اين بزرگداشت را برنامه ريزي كرده است در برگزاري دچار مشكل شده است.
    مشكلات به وجود آمده، عكاسان اجازه عكسبرداري ندارند، حتي دوربين چند نفر گرفته مي شود، متن هاي سخنراني و سخنان مهمانان كه قرار شده درباره فروغي صحبت كنند، چك مي شود، به وكيل خانواده فروغي و پيگير كارهاي آلبوم هاي فريدون تاكيد مي شود كه در متن سخنراني، گفتن از مشكلاتي كه براي انتشار آلبوم هاي منتشر نشده فريدون به وجود آمده و ساير مسائل را كه مي خواهد بيان كند، فراموش كند و ...
    حتي برنامه زنده و خوانندگي يكي از علاقه مندان به موسيقي فروغي كه بسيار سعي مي كند با صداي شبيه به او بخواند و در چندين مراسم او هم خوانده است، لغو مي شود و مديريت سالن اجازه نمي دهد تمامي اين مسائل دست به دست هم مي دهند تا برنامه با تاخير بسيار اجرا شود.
    فرهنگ قاسمي ترانه سراي ترانه هايي مثل گرفتار، شياد، مشتي ماشاءا... و ... و آرش سزاوار ترانه سراي آهنگ هاي غم تنهايي و زندون دل، خديو رييس انجمن شعر ايران و شهاب كليددار زاده مدير برنامه فروغي در زمان كنسرت هايش در كيش و رييس هتل گلديس و تعدادي از دوستان و آشنايان فروغي در رديف هاي اول نشسته و حضور دارند. تورج شعبانخاني اولين آهنگسازي كه با آهنگسازي او ترانه آدمك و پروانه من براي فيلم آدمك، فريدون را به صورت حرفه اي به عرصه موسيقي كشور معرفي كرد و فرهاد شيباني ترانه سراي آهنگ تنگنا و ... به دليل مشكلات شخصي نتوانسته اند در مراسم حضور پيدا كنند. براي آغاز مراسم ترانه اي از هفده سالگي فريدون كه جزو ترانه هاي تست داده اش در راديو و تلويزيون ملي آن زمان است به نام «وقت گريه» پخش مي شود، ترانه اي با فضاي ترانه هاي دهه پنجاه و رنگ و قدرت صدايي كه بعدها از او شنيده ايم.
    آغاز و حين مراسم
    بيشترين زمان مراسم به خاطره گويي و صحبت هاي دوستان او يعني شهاب كليددارزاده، فرهنگ قاسمي و آرش سزاوار مي گذرد. شهاب كليددارزاده به عنوان اولين سخنگو از خاطرات حضور فريدون در كيش گفت و از گشاده دستي او در كمك به مستمندان و انسان دوستي اش گفت و از اينكه بسياري از افراد در مواجهه با او و قبل از معرفي اش فكر مي كردند كه فريدون مرده است در ادامه صحبتش به غربت خوانندگان و هنرمندان مطرح و تاثيرگذار اشاره كرد و از دوندگي هاي فريدون براي دريافت مجوز پخش آثارش در داخل كشور اشاره كرد. بعد از شهاب كليددارزاده نوبت فرهنگ قاسمي بود كه از فراموشي خوانندگان و هنرمندان قديمي در فضاي فعلي شكايت كند. او شاعر و ترانه سراي اكثر آهنگ هاي آخرين آلبوم فروغي بود كه با شياد به بازار آمد.
    فرهنگ قاسمي، متن دستنويسي را كه از پيش آماده كرده بود درباره خاطرات و شخصيت فروغي خواند و از شكل گيري و خاطرات چند ترانه اش با او گفت و از روزهاي تنهايي و انزواي فريدون كه موسيقي همه چيزش و همدم تنهايي اش شده بود و از اينكه او همواره سوژه اي براي موسيقي خوب و متفاوت داشت. اما تندترين اعتراض ها را به وضعيت موسيقي فعلي آرش سزاوار بيان كرد و از بي هنري به ظاهر هنرمنداني گفت كه مدام در حال تظاهر هستند و هنر و موسيقي و افراد مطرح را نردباني براي مطرح كردن و بالابردن خودشان كرده اند و در مثالي خواننده فيلم گل يخ را شديدا زير سوال برد كه در آن فيلم آهنگ غم تنهايي با صدا و اجراي بسيار ضعيف آن خواننده اجرا شده بود و در ادامه اعتراضش را به سمت كارگردان فيلم پيش برد كه با وجود استفاده از آهنگ و بردن اسم آرش سزاوار در تيتراژ فيلم او را به عنوان ترانه سراي آن آهنگ قبول نداشته و برخورد نامناسبي با او انجام داده است. بعد از سخنان آرش سزاوار كه از اجراي ضعيف آهنگ غم تنهايي نسبت به اجراي اوليه اش بسيار شكايت داشت، خديو رييس انجمن شعر ايران يك شعر و چند رباعي در وصف فريدون خواند. آخرين قسمت مراسم پخش آهنگ طناب غم، ترانه اي ديگر از هفده سالگي فريدون بود، ترانه اي كه همزمان با به پايان رسيدنش زمان گرفته شده از سالن براي برگزاري مراسم هم به پايان رسيد و آرش قاسمي وكيل خانواده فروغي در صحبت بسيار كوتاهي از تلاش هاي خانواده فروغي براي پخش آثار منتشر نشده او كه شامل پنج آلبوم مي شود، خبر داد.
    اختتاميه
    مراسمي كه با وجود كاستي هاي زياد و بدقولي ها با همت خانه ترانه برگزار شد، به جز مرور خاطرات و آشنايي رودررو با چند نفر از عوامل آهنگ هاي او نكته قابل ذكر ديگري نداشت و سخت گيري و گاه احتياط هاي بي مورد مراسم را بسيار بي برنامه نشان داد. نكته اي كه حتي در مراسم بزرگداشت فرهاد مهراد نيز به چشم آمد. با آنكه اجازه پخش ترانه هاي ديگر به غير از دو ترانه يك دقيقه اي با صداي فريدون در داخل آمفي تئاتر داده نشد، اما جمعيتي كه در كافي شاپ سينما ايران حضور داشتند صداي بلند ترانه هايي مثل نياز و خاك را كه در آنجا پخش مي شد به راحتي مي شنيدند.
   

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یادمان فریدون فروغی - ۶ آبان ۸۵

اعتراض شدید ترانه سرا به فیلمساز

 همیشه گریه به دل، خنده به لب...

بابک بختیاری- پنجشنبه شب، مراسم یادمان «فریدون فروغی» خواننده معترض ایران، توسط کانون ترانه سرایان تهران برگزارشد. هرچند این برنامه به دلیل تقارن سالروز فوت فروغی (13 مهر) و ایام ماه رمضان، با تاخیری دو-سه هفته ای انجام شد ولی کسی علت این عقب افتادن را نفهمید؛ چراکه در برنامه نه خبری از ساز و آواز بود و نه هیچ چیز شبهه ناک دیگر!

با وجود تعطیلات ناگهانی هفته گذشته که باعث بی نظمی و برهم خوردن برنامه های زیادی در ایران شد، استقبال مناسبی از این مراسم شده و چهره های آشنای زیادی در میان جمعیت علاقه مند به فروغی دیده شدند؛ علاوه بر آرش سزاوار و فرهنگ قاسمی (ترانه سرا)، پروانه و عفت فروغی (خواهران فریدون)، سوسن معادلیان (همسر سابق او)، آرش قاسمی (وکیل آن مرحوم) و شهاب کلیدارزاده (مدیر برنامه فروغی در کیش)، جمعی از هنرمندان نیز با حضور در مراسم، ارادت خود را به فریدون فروغی نشان دادند؛ کسانی چون: هوشنگ گلمکانی (سردبیر ماهنامه فیلم)، سعید معظمی (انتشاراتی دارینوش)، قاسم عابدین (مدیر استدیو صبا)، خلیل میراشرفی (تدوینگر)، امیر قادری، مزدک علی نظری، سهیل سلیمانی و رسول ترابی (روزنامه نگار)، حاتمی (گوینده قدیمی رادیو)، محمد ملکان سرشت (آهنگساز) و...

در این یادمان -که با اجرای «نیلوفر لاری پور» (ترانه سرای جوان) همراه بود- با توجه به زمینه فعالیت کانون، بیشتر به همکاران فروغی خصوصاً ترانه سرایانی که آثارشان توسط او خوانده شده، فرصت داده شد تا درباره این خواننده محبوب صحبت کنند؛ کلیدارزاده از خاطرات اجراهای فروغی در جزیره کیش گفت و هرچقدر متن خوانده شده توسط فرهنگ قاسمی تکراری بود (یادداشت 4 سال پیشش در مجله «یک هفتم» که به قول لاری پور: روی تمام سایت های اینترنتی هست!)، در عوض حرف های سزاوار تازه و جالب توجه به نظر رسید.

 

 اعتراض شدید ترانه سرا به فیلمساز   

آرش سزاوار را با دو ترانه «زندون دل» و «غم تنهایی» می شناسیم. این ترانه سرای قدیمی ضمن صحبت درباره فروغی، بحث استفاده از ترانه اش در فیلم سینمایی «گل یخ» به کارگردانی «کیومرث پوراحمد» را پیش کشیده و با جملات تندی از این اقدام «غیر فرهنگی» انتقاد کرد.

سزاوار با اشاره به این نکته که:« قراربود فریدون در فیلم بازی کند اما به دلایلی نشد» (محمدرضا گلزار -مانکن سینمایی- جای فروغی بازی کرد!) اجرای جدید این ترانه توسط «حامی» که به اعتقاد او اصلاً خواننده نیست را غیر حرفه ای دانست!

سزاوار همچنین گفت: «وقتی معترض شدم هم به من گفتند: مدرک داری که این ترانه را تو گفته ای؟!»

 

 یک دلخوری دیگر  

آرش قاسمی هم دیگر شرکت کننده مراسم بود که با دلخوری مراسم را ترک کرد؛ وکیل فعال فروغی که طبق معمول با دست پر آمده و دو کار منتشر نشده فریدون را برای پخش در برنامه آورده بود، از اینکه به او و دیگر اطرافیان خانواده فروغی اجازه خواندن متن آماده شده شان را ندادند، گله داشت. او می گوید: «به ما گفتند: متن تان تند است. ضمناً اجازه اجرای ترانه بهمان ندادند و مراسم با ذکر خاطره و حرف های تکراری پرشد.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 دیدگاه آقای "امیر علیدوست " در مورد فریدون فروغی

از آشنایان نزدیک خانواده ی فروغی

و  از عاشقان واقعی "فریدون "

 همه ی آدما از دور زیباترند...
آره درسته, ولی نمی دانم چرا "فریدون فروغی" نازنین در این جمله نمی گنجد.
هرچه به خواننده ی ملی, گل سرخ موسیقی ایران و به این آزادمرد سنبل استقامت نزدیک تر و او را سیر تر نفس می کشم, باز تشنه ترین و دیوانه ترین او می شوم. ببین مثل "دوری و دوستی" , دربرابر بزرگی " فریدون"چگونه رنگ می بازد؟
همیشه می ترسیدم که این صدای دردمند, معترض, بغض آلود, زخمی و همیشه دلنشین با شخصیتش فاصله ها داشته باشد و او را همانند دیگران همرنگ ترانه هایش نبینم!
ولی دل به دریا زدم و برای کشف ناب ترین ها جسارتی بسیار بزرگ را به جان خریدم. زمانی که او درسپیده دم جمعه 13 مهر از تخت بند تن و زندانی به نام وطن به رهایی رسید, فرصتی بود برای سرزدن به خلوت فریدون عزیز تا ناب بودن یا نبودن او را محک بزنم. (یادآور شوم در سالگشت اول در اعلامیه ای که درست کرده بودم, زادروز فریدون عزیز را" اسارت"! و مرگ او را "رهایی" ! نامیدم. چرا که او 50 سال زجر کشید و با مردنش از چنگ طناب غم به رهایی رسید و این اولین بار بود که چنین چیز نامتعارفی برای تولد و مرگ شخصی به کار برده شد! )
بعد از ظهر سه شنبه 17/7/80 یکی از دوستان دانشگاهی به من زنگ زد و خبر رهایی را به من داد و آن زمانی بود که پنجره ی خود را بر روی مطبوعات و رسانه ها بسته بودم! فردای آن روز به تهران آمدم. جمعه هفت و نیم صبح از "هفت تیر" تهران با برادرم به سمت یه آدرس عجیب غریب که در هفته نامه " جهان سینما"بود حرکت نمودم. هیچ کس آدرس را بلد نبود. ساعت 4 عصر بود که توانستم نازنین خود را در زیر تلی خاک و غریبانه دیدار نمایم. شوربختانه مراسم هفت , روز 5 شنبه بود. ولی من فقط به دیدن هنرمند پرارزش کشورم آمده بودم و او اکنون روبه رویم بود.چه معترضانه با چشم های گریان فریاد می زدم و شکوه از این که چرا هنرمندی را که بسیار دوست می داشتم باید این گونه ملاقات کنم!؟ یاد جمله آخر فیلم "سوته دلان" افتادم: "یه عمره که دیر رسیدی!!؟"
عکس هایی دلگیر از غربت آن روز گرفتم که یادمان اولین دیدار من با دوست داشتنی ترین شخص زندگی ام است. مشتی از خاک و گل هایی که بر سر مزار "فریدون" بود را به یادگار آن روز هنوز دارم. آقایان "عیسا" و "ماشالله" تنها کسانی بودند که در آن روز دیدم. شماره ی خانم "پروانه" خواهر بزرگ فریدون را از ماشالله گرفتم.
برای مراسم چهلم به خانم "پروانه" زنگ زدم و به ایشان گفتم که از "لاهیجان"با عده ای به "قرقرک"می آیم. علاقه و احساس زیادم در این روز توجه جمع را جلب نمود, چرا که همیشه در حال گریستن بودم, هم چنین پرده ای را برای چهلم از طرف دانشجویان لاهیجان نوشته و اعلامیه هایی برای مراسم نیز به همراه آورده بودم. جالب تر این که عکس قاب گرفته ای از فریدون عزیز را به همراه داشتم که خانواده ی ایشان از دیدنش شگفت زده شده بودند! آن عکس تصویری از جوانی های فریدون بود که سر به زیر جلیقه ای به تن دارد, گیتار به دست بر روی سنگی در دل طبیعت نشسته است.(این قاب عکس و پرده نوشته شده در مستند "قریه من" حضوری همیشگی دارند) قاب عکس را به درخواست خواهر زاده ی فریدون آقای "شهاب اظهاری"به ایشان دادم. این عکس اولین بار در صفحه ی 27 مجله ی "یک هفتم", "چهل چراغ"و در کتاب های "خفته در تنگنا" آقای یوسف یزدانی و "یادنامه ی فریدون فروغی" آقای انوش شهابی چاپ می شود. و این آغاز کشف او تا بلندای انسانیت و آزادگی بود...
در سالگشت اول جایگاه بهتری در این مهم داشتم. این بار باز پرده ای برای مراسم و اعلامیه ای متفاوت به همراه هفته نامه یی به نام "طبرستان سبز" که مصاحبه ای بدون سانسور از آقای "محمد ضرغامی" با فریدون عزیز و عکس های نابی از ایشان توسط آقای "فرزین گلپاد" بود را به همراه داشتم.(یادآور شوم که این مصاحبه در شماره 166 مجله-هفته نامه "ایران جوان" که در 12 آبان 79 که بعدها برای همیشه توقیف شد با سانسور به چاپ رسیده بود) وقتی آن را به به خانم "پروانه" در حیاط ویلای قرقرک نشان می دادم, جمعیت زیادی دور ما جمع شدند.از جمله این شخصیت ها می توان به آقای "یوسف یزدانی" گرد آورنده ی کتاب "خفته در تنگنا" اشاره کرد. از وجود چنین مصاحبه و عکس هایی کسی اطلاعی نداشت حتا خواهر فریدون! آقای "یزدانی" که به دنبال شکار مطالب برای چاپ کتابش بود, هفته نامه را از من گرفت تا آن را مطالعه نماید.نکته ی جالب این بود که بعد حدود نیم ساعت, صحنه ی دردناکی را مشاهده نمودم!!؟؟ دیدم که ایشان هفته نامه ی نابم را لول کرده و نوک آن را از شدت هیجان که اولین حضورشان در این مراسم ها بود,به دندان گرفته اند.!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این صحنه ی دلخراش همه ی خشمم را برانگیخت و واسطه ای را برای بازپس گرفتنش فرستادم.هفته نامه لول شده ی بیچاره ام را باز کردم, دیدم وسط آن خورده شده! آب دهانش که هنوز بر حرمت حرف های بر آمده از دل فریدون مهربان دیده می شد, آزار دهنده تر بود!! بعدها که کتاب ایشان چاپ می شود, فهمیدم که هیجان ایشان از شکار چنین مصاحبه ی نابی از فریدون بی خود نبوده و بدون هماهنگی, این هفته نامه را از آرشیو "طبرستان"تهیه و در کتابش می آورد! 25 صفحه از بهترین های کتاب حاصل آن روز است که به کتابش هویت بخشید.البته چاپ عکسی که به خانواده پیشکش کرده بودم, مرا دلگیر تر نمود.
شوربختانه در روزگاری مرده گی می کنیم که وقتی "حاضر" نگفتی, "غایب" محسوب می شوی!؟ علاوه بر مصاحبه ی ناب آن بزرگوار , از زنده یاد "عبدی یمینی" , "محمد علی شیرازی" , "سعید دبیری" و "یزدان سلحشور" مصاحبه هایی که درخور توجه بودند نیز چاپ شد. آقای "یزدانی" را در سالگشت 83 کنار برکه ی نزدیک مزار به هنگام نصب پرده یی که بر روی آن نوشته بودم: "و عشق آخرین حرف ما بود, چرا نه..." دیدم. ایشان با دیدن من گفتند: چهره ی شما برایم آشناست!!!؟؟ او دیگر معروف شده بود و بزرگ!! و گذشته ی خویش را به زور به یاد می آورد! هنوز همان "طبرستان سبز" آسیب دیده را دارم که 25 صفحه از بهترین های کتاب "خفته در تنگنا" مدیون حضور او در سال 81 است.ایشان سال 83 آخرین باری بود که در سالگشت ها حضور داشتند...
بگذریم ,... گفتنی ها هیچ گاه کم نبوده اند و نیستند. در 27 اسفند 81 که اولین سال فوت داماد فریدون "سرهنگ اینانلو" بود  به اتفاق یکی از دوستان حضور می یابم.یادش بخیر "پروانه" خانم که با دیدن ما ازاین که از راه دور برای سال شوهرش آمده بودیم خوشحال و شگفت زده شده بود و با هیجان ما را به خواهرش "عفت خانم" نشان می داد. بهار 82 توسط "پروانه" خانم شخصا " به خانه ایشان واقع در "زعفرانیه" دعوت می شوم. هدف, رفتن به بزرگداشتی بود که دانشجویان دانشگاه تهران برای "فریدون" نازنین برپا نموده بودند. ساعت 4 آقای " آرش قاسمی" وکیل کارهای فریدون به دنبال ما آمدند وبه اتفاق "عمه خانم" به دانشگاه رفتیم. با گرفتن قاب عکسی از فریدون جلوی سینه ام از جایگاه اختصاصی میهمانان به اتفاق خانواده وارد سالن شدیم. سالن لبریز از دانشجویان بود.
مستند "قریه من" قبل از آن که به بازار عرضه شود, در آن جا به نمایش گذاشته می شود.(بگذریم که فیلم ایشان در ابتدا فقط ۶ دقیقه بود که با همت آقای " آرش قاسمی"و آشنا نمودن ایشان با خانواده و آقای "تورج شعبان خانی" و ...به چهل و چند دقیقه رسید,
 افسوس که هیچ اسمی از آقای " آرش" در نوشته های انتهای فیلم به چشم نمی خورد!؟) بعد از اتمام مراسم به خانه ی "پروانه"خانم رفتیم و در انتهای شب به اتفاق" آرش" خان به خانه شان واقع در "قیطریه"رفتم و آن جا بود که خود را تا سپیده ی صبح برای هم دل دل زدیم و بهترین هم شدیم. صبح با وجود بی خوابی راهی شمال شدم. از سالگشت82 به بعد همراه "پروانه" خانم و خانم "سوسن معادلیان" چند روز قبل مراسم ها به قرقرک می رفتم. از رنگ کردن نوشته های سنگ قبر گرفته تا نرده های مزار و پرده های مراسم و کندن خارهای اطراف مزار و ... که کار هر ساله ی من بود.
پاییز 82 دو دفعه به خانه ی عشقم واقع در "تهران پارس" رفتم که سری آخر برای عکاسی از اتاق, خانه و تمامی وسایل فریدون عزیز بود. همیشه عاشقم 30 سال در این حال و هوا و زیر همین سقف بود که به غم تنهایی دچار شده بود و از پشت همین پنجره ها بود که دلش می گرفت.  خونه یی که به روایت خانم "معادلیان"درهای حیاط و ورودی و نرده ها را به اتفاق فریدون رنگ سبز زده بودند.
در آن جا با لمس حضور فریدون چقدر من و " آرش" با صدای محزون آقای "تورج شعبان خانی" خود را به دست گریه سپردیم و سبک شدیم...عکاسی حدود 20 ساعت طول کشید و آقای "ناصر عسکر زادگان" یک سره زحمت عکاسی را کشیدند.
در اردیبهشت 83 "پروانه" خانم به اتفاق عمه خانم و آقای "مسعود" پسرعمه شان در سفری به لاهیجان میهمان من بودند و فرصتی بود برای شناخت بهتر فریدون.
در لاهیجان سال 80 با آقای "شهریار نصیری" آشنا می شوم. شخصی که فریدون قبل از انقلاب به اتفاق آقای "مسعود امینی" در هتل "گمبرون" بندر عباس 7-6 ماه در گروه ایشان به نام "لیوا" که گروهی قوی و محلی بودند, به خواندن مشغول می شود. فریدون آن زمان تازه از زندان آزاد شده بود...آقای "نصیری" که در سالگشت 82 به هنرنمایی پرداخته بود , به دعوت من به اتفاق هنرآموزانش در سالگشت 83 حضور می یابد و کارهای فریدون را چه زیبا به اجرا در می آورد.جمعیتی بالای 1000 نفر از دوستداران در خور توجه بود.
در سالگشت 83 فرصتی بود که این آزادمرد را از زبان نزدیکانش بیشتر بشناسم. با پسر عمو و همسر ایشان آشنا می شوم که کودکی های آن ها با فریدون گره خورده بود. خاطرات آن ها چه دلچسب و شنیدنی بود..
آبان 83 در بزرگداشتی که دانشجویان دانشگاه "خواجه نصیر" تدارک دیده بودند,حضوری فعال داشتم.در آن سال من دیگر ساکن لاهیجان نبودم و در تبعیدگاه تازه ام پادگان نیروی دریایی بندرعباس , شاهد مردن بهترین روزهای عمرم بودم. چه غیبت هایی دلچسبی که به خاطر مراسم و یادبودها در پرونده ام ثبت شد که به اضافه خدمت دچار شدم. بودن با فریدون و برای فریدون برایم بسیار لذت بخش تر از دیدن قیافه های تکراری افراد تبعیدگاه بندرعباس بود...!
در شهریور 84 در میهمانی که برای فریدون در "لواسان" برگزار می شود, حضورمی یابم و با آقای "امیر رسایی" خواننده ی دهه ی 50-40 آشنا می شوم.   ایشان در سال های 85 و 86 دو بار میهمان من در لاهیجان بودند. فریدون قبل و بعد معروف شدن چندین سال (خرداد ماه) در گروه ایشان که در " متل قو" مشغول به کار بود, فعالیت داشت.یادآور شوم ترانه ی "طناب غم" ابتدا توسط ایشان خوانده می شود که اجازه پخش نمی گیرد.
در سالگشت 85 با آقای "قاسمی" که از جمله کسانی بود که قبل از معروف شدن فریدون در "کاخ جوانان" در گروه ایشان ساز می زدند, آشنا می شوم و در"آبان" همان سال ایشان را برای مراسم یادبود فریدون در "سینمای ایران" دعوت می کنم. او قبل از سال 50 برای ادامه تحصیل به امریکا می رود و سال 65 به ایران برمی گردد.بعد سالگشت 85 به طور اتفاقی با شخصی به نام آقای "زاد محسن" آشنا می شوم که از برگزار کردن یادمان هایی از "ایرج جنتی عطایی" , زنده یادان "بابک بیات" و "فرهاد" در خانه ی ترانه واقع در "سینمای ایران" سخن گفت. من قول برگزاری یادمانی از "فریدون" را به او دادم و این چنین نطفه ی مراسم سینمای ایران بسته شد.
او مشغول صحبت و درمیان گذاشتن این مهم با دوستان خود در "خانه ی ترانه" شد و من که مدتی در "کرمان" ساکن بودم, تلفنی کارها را پیگیر بودم. یه هفته قبل از مراسم به سینمای ایران رفتم تا از نزدیک مکان مورد نظر را ببینم و هم با خانم "نیلوفر لاری پور" و بقیه دوستان در مورد اجرای بهتر صحبت کنیم.
 5 شنبه ی هفته بعد ساعت 11 صبح یکسره از کرمان به سینما ایران رفتم. نواری از فریدون را به شخصی که کافی شاپ آن جا را اداره می کرد دادم و برای اولین بار در محوطه ی کافی شاپ صدای ناب فریدون پخش شد که بعد مدتی شخصی از پخش آن جلوگیری نمود!؟
نحوه ی برگزاری مراسم همان طور که قرار بود, اجرا شود در دقیقه ی90 تغییر پیدا کرد!!؟ به گوشه ای فرا خوانده شدم و از بایکوت دو سوم مراسم سخن به میان آمد! آن ها هفته ی پیش از آزادی برگزاری در این مکان سخن می گفتند و حالا فهمیدم که همه , وعده ی سر خرمن بود...بگذریم که برای برگزاری این یادمان شاخ و بال زده نیز هفته ها "خانه ی ترانه" تعطیل شد!
فریدون در سال 54 در سفری به لاهیجان برای دانشجویان آرمان گرای آن زمان که در رشته ی "مدیریت بازرگانی" تحصیل می کردند, کنسرتی در طبقه ی بالای سینما "شهرسبز" که در آن زمان در اختیار دانشجویان بود, برگزار می کند. با خواندن جسورانه ی ترانه ی"سال قحطی" رییس ساواک لاهیجان "قطری" که در سالن حضور داشت, او را بعد اجرا فرا می خواند و به مقامات در تهران گزارش می دهد, از آن جا بود که ممنوعیت 2 ساله اش آغاز می شود. او هیچ گاه در طول عمرش توبه نامه ننوشت و تا آخر عمر سرش بالا بود. براستی که "ویکتور خارا"ی ایران کسی به جز او نمی تواند باشد.

زندگی خواننده ی مبارزی از "ترکیه" به نام "Ahmet kaya" مرا بشدت یاد زندگی فریدون می اندازد.سال 77 که ترانه های اعتراضی او را گوش می کردم, گوینده ی رادیو امریکا خبر بازداشت و به 3 سال زندان محکوم شدن او را داد! او و فریدون را که هر دو به نوعی محبوس بودند را چه با افتخارتر گوش می کردم. او نیز در سال 2000 میلادی به رهایی رسید.
فریدون تمام ترانه هایش را زندگی کرد و نفس کشید, هر مرحله از زندگی او براستی یکی از ترانه های اوست.او عاشق زاده شد, عاشق ماند و عاشق هم رفت. جسارت او مثال زدنی بود.او تنها خواننده ای ست که پای هرچه که خواند, مردانه ایستاد و تن  به ابتذال نداد.. یکی از هم بندی های فریدون در زندان این چنین روایت می کند که او خطاب به هم بندی هایش می گفت:" این چند صباحی را که به خاطر جبر روزگار سرمون پایینه مهم نیست, مهم اینه که یک مرد وقتی داره می میره سرش بالا باشه!"
"پروانه" خانم برای سامان دادن به وسایل فریدون عزیز این افتخار را به من داد که در کنار آقای "آرش قاسمی" و خانم "مریم بهرامی" به این مهم دست یابم.  همه ی وسایل از عطر و یاد فریدون مست بودند و در کنج دنج دلتنگی چه غمگنانه او را دل دل می زدند.. نوشته هایی که پشت کاغذ سیگار نوشته شده بودند توجه مرا بیشتر به خود جلب کرد . آه چقدر به او نزدیک بودم و عطر یار را سیر نفس می کشیدم . شال کانوایی سه رنگ پرچم ایران که در عکس کنسرت سال 58 بر روی دوشش بود در دست های من سنگینی می کرد. "پروانه" خانم آن را بافته بود .او یادآور شد که من به "فری" می گفتم: " فری" طولش خوبه؟
می گفت: "پپر"(مخفف پروانه) یه کم بلندتر... پروانه خانم نمی دانست که دارد قسمتی از تصویر تاریخ موسیقی ایران را رقم می زند. این شال تنها برازنده ی خواننده ملی ما "فریدون فروغی" نازنین است.کسی که بهای سنگینی پای آرمانش داد. او مجو زخود را بعد رهایی اش در جلوی مسجد" امیر آباد" از مردم گرفت.همه یک صدا فریدون شدند و او را سرودند و به پرواز در آمدند. همه چیز او همانند خودش عجیب بود: زندگی اش, عشقش , هنرش, غم تنهایی اش, سکوت بلندش, مردن و به رهایی رسیدنش...او تنها خواننده ای ست که بعد مرگ هم مجوز نگرفت ...فریدون یه قدغن تمام عیار بود. با زدن اعلامیه فریدون در سال 80 نمی دانستی که تو را می گیرند یا نه! اعلامیه ها را در سپیده ی صبح بر دیوارهای لاهیجان چسباندم و به روشنی رسیدم...
8 سال است که یاد فریدون مهربان را با اعلامیه های هرساله ام در لاهیجان زنده نگه می دارم. اگرچه خوب می دانم حافظه ی لاهیجان اندازه های اسارت 2 ساله ی فریدون را خوب بلد است و آن را به یاد دارد...
تمامی دست نوشته ها, اشعار , خاطرات بسیار زیبا و منحصر به فردش, پیانو , گیتارها و خانه ی بی شیله پیله اش و گفته های اطرافیان همگی بیانگر ناب و اصل بودن این هنرمند بی مانند کشورمان است...
شخصیت و انسانیت یک هنرمند برایم بسیار مهم تر از هنرش می باشد. باید که خلوتش هم رنگ هنری که به مردم ارایه می کند باشد.
 برایم "آوازه خوان" مهم است نه "آواز"!
آواز "یار دبستانی" بیانگر این مهم است.همان آهنگ و همان ترانه را اگر آوازه خوان دیگری بخواند اجازه پخش می گیرد! ولی اگر با صدای فریدون باشد به دیوار قدغن بر می خورد!!؟ او در سال 58 با تنظیم آفتابی دوست هنرمندش آقای "محمد شمس"ترانه ی " یار دبستانی" را برای اولین بار اجرا می کند و چه زیبا آن را بر تن فیلم"از فریاد تا ترور" تا همیشه ی تاریخ حک می کند .("محمد شمس" آهنگساز و تنظیم کننده ی قدری که کمتر خواننده یی جرات می یافت صدایش را به دست سازهای قوی و شلوغ او بسپارد تا مبادا صدایش در رقابت با سازهای او به گمگشتگی دچار شود! کارهایی چون "گرفتار" -"بت شکن" و .. از آن جمله اند.
(فرهنگ قاسمی - محمد شمس - فریدون فروغی)
در دهه ی 50 مثلث هنری بسیار موفقی را در رقابت با
(شهیار قنبری - اسفندیار منفرد زاده - فرهاد) و
(ایرج جنتی عطایی - بابک بیات - داریوش)
تشکیل داده بودند.حالا من یه سوال ساده از آقای "جمشید جم" دارم:
آقای "شمس" با وجود بودن "فریدون"عزیز و داشتن کارهای مشترک زیاد با ایشان در گذشته,
چرا باید بیاید برای شمایی که در آن زمان خواننده یی"نو پا" و "ناشناس" بودید, این کار را تنظیم کند تا شما برای نخستین بار آنرا بخوانید!
 در صورتی که تاجایی حافظه ام یاری می کند, آقای "منصور تهرانی" هم, هیچ کار مشترکی با آقای "شمس" نداشته اند،
حالا پیدا کنید مساحت باغچه را !!!!؟؟؟)
به شما اطمینان می دهم با این وسواسی که دارم, "فریدون فروغی" نازنین بهترین و ناب ترین است و مقایسه کردن هر کس با ایشان جز سرافکندگی چیز بیشتری نصیب آن شخص نمی شود.


 اگر روزی همه را فراموش باشم فقط فریدون نابم را یادم...


بدرود.
امیر علیدوست بهمن 88

                          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکسهایی که آقای  "امیر علیدوست" در روز تولد "فریدون فروغی "۹ -۱۱-۱۳۸۸ از مقبره ی این عزیزگرفته اند و لطف کردن و در اختیارمن گذاشتند ، تا من و شما دوستان را که در آنروز بزرگ سعادت بودن  در کنار "فریدون " را نداشتیم به خلوت غریب "فریدون " ببرد.

          گرچه عاشق فاصله نمیشناسد و مرزها را در هم میشکند تا قلب خود را به یار برساند.

                   برای دیدن عکس در اندازه اصلی روی عکس مورد نظر خود کلیک کنید:

مقبره فریدون فروغی9-11-1388 مقبره فریدون فروغی9-11-1388 مقبره فریدون فروغی9-11-1388
مقبره فریدون فروغی9-11-1388 مقبره ی فریدون فروغی9-11-1388 مقبره ی فریدون فروغی9-11-1388

 

                                          ------------------------------------------

 

                                                         تنظیم- مرجان